لیل ـ بر وزن فیل ـ درختی است با ریشههای هوایی فراوان و میوهای به اندازة فندق و برگهای بیضی و برگهای بیضی براق، که نام علمیاش انجیر هندی و خاستگاهش هند شرقی است. جنوبیها از آن به بانیان، لور، لیر و لول نام میبرند، و به انجیر خفهکننده نیز معروف است؛ زیرا اگر ریشههای هواییاش، که از تاج با چنبر و انشعابات ساقهها خارج میشوند، به درختی بپیچند باعث مرگش میشوند.
تمرکز روی فضا و مکان از ویِژگیهای عمده و قابل توجه این نوع ادبی است، اما این تمرکز صرفاً شامل بیان کردن رنگ و بوی محلی نیست، بلکه نقش آداب و رسوم، ضربالمثلها، واژههای محلی، اصطلاحات بومی و ویژگیهای اقلیمی به غنا و جذابیت «بانوی لیل» افزوده است و این امر البته به خاطر شناخت عمیق و تسلط کامل محمد بهارلو بر فرهنگ مردم جنوب ایران است.
علی اشرف درویشیان
«بانوی لیل» حادثهای در نقطة کوچکی [جزیرهای] طرح میکند اما نگاه نویسنده به کل هستی بر فراز حوادث تلخ به وسعت دریا بازمیگردد. به آنجا که مظهر تولد است و بیآنکه تأکیدی یا سفارشی کند نشان میدهد کابوسها نمیتوانند بر بیداری آدمی تأثیر پایداری داشته باشد.
محمدعلی سپانلو
آنچه در «بانوی لیل» جریان دارد فرهنگی است که در جامعة ساختگی دهکده و جزیرة داستان پذیرفتنی به نظر میآید. تمامی داستان ابزاری است برای ساختن و پرداختن هویتهای سیال نه در سطحی فردی بلکه به عنوان یک مضمون کلی در یک جامعة نیمه فرضی، نیمه واقعی. «بانوی لیل» نشان میدهد که ادبیات فقط محصول تاریخ و فرهنگ نیست بلکه سازندة تاریخ و فرهنگ هم هست.
علی اصغر قرهباغی
|