دیواری که باغ را احاطه کرده است . در برابر در ورودی گشوده . صبح زود .
مام کولو: عزیز، بیا تو، بجنب . امروز خیلی کار داریم . چون ماتیلد ، خواهر آقا ، با بچه هایش از الجزایر برمی گردند . باید همه چیز رو آماده کرد ، من هم که دست تنها به همهی کارها نمی رسم. |