فیلمنامه ئی نه برای فیلم, بلکه فیلمی برای خواندن . مردی به نام ریچارد گرین سرانجام خود را بازگو می کند. محکوم به مرگ شده , رو هیچ گاه دقیقا نمی فهمد چرا محکوم به مرگ شده. موضوع ثروت اوست, و این که چه گونه این ثروت را به دست آورده است. کسی که او را به مرگ محکوم کرده در تاریکی قرار دارد. گرین یک پادشاه است. در گذشته پادشاهان صاحب قدرت بودند, اکنون قدرتی ندارند, قدرت در دست مردانی مانند گرین است. به همین دلیل گرین یک پادشاه است.پادشاهان دشمن داشتند , پادشاهان شکسپیر به دست دشمنانشان سرنگون می شدند, گرین هم همینطور . میداس یک تراژدی پادشاهی است, گرین ناگهان در می یابد که دیگر قدرتی ندارد . |