چه سینما رفتنی داشتی یدو؟!
خريد آنلاين
بازگشت به صفحه اصلي
چه سینما رفتنی داشتی یدو؟!
 

نویسنده:

قباد آذر آیین


سامان گفت گوزن یه حیوونه كه همیشه‌ی خدا در حال فراره. آخرش‌م همو شاخای عجیب غریب خودش گیرش می‌ندازن... من فیلمه دیدم... آرتیسته‌ی فیلمه هم مثل گوزن دایم در حال فراره...
با مو و سامان دس دادی. چه می‌دونستم همو دیدار آخرمونه... چه می‌دونستم دیدار بعدیمون می‌افته به قیامت... داشتی از در دكو می‌زدی بیرون كه صبر اومد... گفتم ای هم سی صبرش یدو. یه كم صبر كن تا صبر بره برسه خونه‌ی خدا بعد راه بیفت. محل نذاشتی... انگار یه چیزی تو دلم شكست...

© 2006-2009, NashreAfkar.com
powered by 7darya.com